الصبر مر و العمر فان ..یا لیت شعری حتام القاه

Ramin_Shamshiri_Anche_dar_modate_hejre_to_keshidam_Heyhat

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

در یکی نامه محال است که تحریر کنم

گاهی انسان خواب کسی رو میبینه که هرگز در بیداری اون شخص رو ندیده…توی دنیای پر از استرس بیداری دلمون خوش میشه به آرامش لحظه نابی که در خواب عزیزی رو میبینی…نه تمنای داشتن میکنی..نه حسرت نداشتن…فقط خوشحال از دیدارش هستی..بعضی وقتها خواب چقدر شفاف و واقعی هست…وقتی بیدار میشی انگار هنوز بوی عطر لباسش رو حس میکنی. همین لحظات خواب دریچه ای میشن مثل اون پنجره ای که آنه شرلی از توش به دنیای رویاهاش پر میکشید …هرچی جلوتر میرم بیشتر به این باور میرسم که یک خط خوب نتیجه هماهنگی چشم و دست و ذهن انسان در ناخودآگاهه…

و تصویر اون عزیز که در خواب دیدم چقدر در ناخودآگاهم زیبا و دوست داشتنی بود

این چندمین باری بود که همچین خوابی دیدم وخط نوشتم….خیلی از خطهای این دفتر به یاد این شخصیت رویایی ساخته ذهن و نادیده نوشته شده …که روزی با کبریتی که به جای شمع روشن میکرد تولدش رو تو روستا جشن میگرفت. به قول علی حاتمی او با من بود..در من بود

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو ام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

#رامین شمشیری

# ردموند رامین شمشیری

#Ramin Shamshiri

# Redmond Ramin Shamshiri

# Dr. Redmond

تو به یاد من نبودی اما من واست میمردم

سالها پیش در اتاق بسیار محقر دانشجوی ام از دلتنگی شدید به موبایل نوکیای قدیمی ام که همچنان به خاطر بی پولی ازش استفاده میکردم رفتم – چشمم افتاد به فولدری که چند ویس کوتاه توش ضبط شده بود…صدایی شروع به خواندن کرد..ترانه ای از گوگوش…فایل دوم رو زدم…باز همان صدا…ترانه ای دیگه…باورم نمیشد…تاریخ ضبط صدا مربوط به سال 2008 بود…اشک تو چشمهام جمع شد…اما گریه نکردم…فایل سوم و آخرین فایل رو زدم..این ترانه رو شروع کرد به خوندن: کی اشکهاتو پاک میکنه وقتی منو نداری….بغضم ترکید و اون شب در آغوش فرشته هایی خوابیدم که به حال زارم اشک ریختند

این خط زیر و این چند قطره اشک این لحظه پاک تقدیم به اون صدا

کسی خشکیده خون من رو دوستهاش…که حتی یک نفس از من جدا نیست


To_be_yade_man_naboodi

رامین شمشیری

ردموند رامین شمشیری

Redmond Ramin Shamshiri

Ramin Shamshiri

سكوتت گرفت از تو تمام فرصتت را

Sookootat_Redmond_Ramin_Shamshiri

گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است
گر دل بدهى ،تن ندهى باز خراب است
اين بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است
اينجا به تو از عشق و وفا هيچ نگويند
چون دغدغه ى مردم اين شهر حجاب است
تن را بدهى ،دل ندهى فرق ندارد
يک آيه بخوانند، گناه تو ثواب است
خريدند تنت را و بريدند كفنت را
به يك آيه و چند سكه ببستند دهنت را
نه روحي به كار است ،
نه عشقي به بار است
فقط شهوت مردانه به اندام تو يار است
آنكس كه زني را بفروشد پي پيسه
حق است كه روحش ته دوزخ به عذاب است
هر جاي جهان مرتبه زن بلند است
در كشور من زن مثل ميت به حساب است
اي كاش كه دلقك شده بودم نه شاعر
در كشور من ارزش انسان به نقاب است
تن را بدهي دل ندهي فرق ندارد
يك آيه بخوانند گناه تو ثواب است
خريدند تنت را و بريدند كفنت را
به يك آيه و چند سكه ببستند دهنت را
نه روحي به كار است ،
نه عشقي به بار است
فقط شهوت مردانه به اندام تو يار است
شكستند دلت را
و غرور و حرمتت را
سكوتت گرفت از تو تمام فرصتت را
به ناني تو راضي شدي و هيچ نگفتي
همين است كه جاهل زده بر تو قيمتت را

خوشنویس و طراح: دکتر ردموند رامین شمشیری

Redmond Ramin Shamshiri